اغازی دوباره...
6 فروردين آغازي دوباره...
يكسال ديگر از عمرم سپرسي شد سالي پر از تلاطم و التهاب مالامال از شادي و اندوه و تلاش توام با خاطرات تلخ و شيرين بسيار كه بمن آموخت زندگي تجربه ي شب پره در تاريكي ست.
و هنگامه ي 6 فروردين سالروز تولدم كه افتخار تقارن با سالگرد تولد زرتشت اين اولين پيامبر ايران زمين مهد تمدن و فرهنگ كهن و اصيل آريايي را دارد فرا رسيد پس:
پروردگارا بسيار سپاسگزارم از بدنيا آمدنم.
برگي ديگر از دفتر زندگي من ورق خورد و مرا ياد آور شد كه نقصان بسيار دارم اما مجال زدودن خطاها همچنان باقي ست كماكان اين فرصت بمن داده شد كه بيازمايم درون و سرشتم را اعمال و رفتار و خلقياتم را و بياموزيم آنچه را كه به تعالي روح و روان و نيل به مقصد نهايي بمن كمك خواهد كرد . در سالي كه گذشت چه بسيار دوستاني پاك تر از گلبرگ گل ياس و خوشبوتر از عطر اقاقي ها به دفتر خاطرات زندگيم با پولك محبت الصاق نمودم.
سالروز تولدم فرا رسيد و شيرين دختر ايران زمين يكسال ديگر به لطف پروردگار و با وجود عطرآگين پدر و مادري عزيزتر از جان دو فرشته مهربان و دوستان و ياران و فرزندان ايران زمين چون چشمه پاك و زلال آناني كه هم تكه اي از آسمان در چشمانشان ، جرعه اي از دريا در دستانشان و تجسمي زيبا از خاطره ي ايثار گلهاي سرخ در معبر ارغواني دلشان به يادگار مانده است را شروعي دوباره و آغازي به يادگار هميشه جاودانه را تجربه مي نمايد.
پس نخستين چكه ي ناودان بلند يك احساس را در قالب كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم ياس به روي حجم سپيد دفتر زندگيم مي ريزم و آن را با لهجه ي همه ي پروانه صفت هاي اين گيتي بي انتها به آستان نيلوفري تمام دلهاي زلال تقديم مي نمايم.
بهار90
شيرين
