قهر پروردگار....

 

من از رنگ قرمز آسمان می ترسم

من از قهر پروردگار می ترسم

من از خشم روزگار می ترسم

از واژه های تلخ از واژه های سبک و پوچ و ارزان قیمت هراسی ندارم

ترس من از رنگ سیاه ترانه هاست

ترس من از طوفانی ست که در راه است

من آخرین دکه ی این بازار ورشکسته ام....

 

 

پی نوشت:

 

پدر بزرگ همیشه عزیز و بزرگوارم  در این مقال کوتاه  و مختصر بخاطر تمام زحمات راهنماییها و رهنمودهای همیشه بجا و سازنده ی شما طول قریب به ۷سال در جهت نگاشتن و ویراش قلم سراسر اشکال و ایرادم برای روح همیشه جاوید و زنده ی شما که در بیت بیت اشعار بزیبایی طنین حضورش را با تمام وجود لمس و حس میکنم از درگاه ایزد منان طلب رحمت مغرفت و علو درجات در ماوای امن الهی را از صمیم قلب آرزومندم.

 

 

شیرین

 

    زمستان ۸۹