گویا شدم...
گويا شدم...
از كرمت حي و توانا شدم
بسته دهان ناطق و گويا شدم
جسمم از اين خانه ي تن يك شبي
گرد جهان تا به زليخا شدم
جمله در عالم ، همه انسان نيند
نيم ددان ديدم و دانا شدم
صورت ظاهر همه آن ددان
باطن ديوي چو بدانجا شدم
هركه بتر از دگر اندر ريا
تا كه دمي همدم آنها شدم
نسل بشر ، خاتم حيواني است
واقف از آن گفته ی دانا شدم
كي شود انسان همه نسل بشر
مانده در اين حل معما شدم
حكمت خالق نشناسد كسي
خود همه جا فكر قضايا شدم
مي پرم آخر شبي از بام خويش
پرده درم ، گر به ثريا شدم
مي بردم يك شبي از اين جهان
وزهمه عيبي چو مبرا شدم
كي بگذارم قدمي را عبث
گر به در خالق يكتا شدم
هرچه كه خواهد ، همه آن مي شود
واقف از اين گفته ي كبرا شدم
واقف از اين گفته ي كبرا شدم
تابستان 88
شیرین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط ღ شيرين ღ
|